مشق شب
مشق شب

بچه ها
کاغذی بردارید
بنویسید کبوتر زیباست
بنویسید کلاغ بی نهایت زشت است
بنویسید که دارا فردا
قهرمان می زاید
بنویسید که آذر
بی عروسک هم
می تواند باشد
تا شب جمعه آینده
مشقتان این باشد
که پدر ، دندان دارد ، اما
نان ندارد بخورد
حمايت از ايتام و نيازمندان
مشق شب

بچه ها
کاغذی بردارید
بنویسید کبوتر زیباست
بنویسید کلاغ بی نهایت زشت است
بنویسید که دارا فردا
قهرمان می زاید
بنویسید که آذر
بی عروسک هم
می تواند باشد
تا شب جمعه آینده
مشقتان این باشد
که پدر ، دندان دارد ، اما
نان ندارد بخورد
موسسه خیریه شهید ملاآقایی شهرک آزادیه ورامین برگزار کرد؛
مراسم گلریزان در حمایت از مردم مظلوم لبنان

موسسه خیریه حمایت از ایتام ونیازمندان شهید ملاآقایی شهرک آزادیه ورامین، چهارشنبه هفته گذشته با برگزاری مراسمی در حمایت از مردم مظلوم لبنان کمک های مردم این منطقه را جمع آوری کرد.
بر اساس این گزارش در این مراسم که با حضور پرشور مردم این منطقه روبه رو شد، حدود ده میلیون ریال کمک نقدی و چند قطعه طلا، پوشاک و مواد خوراکی از سوی مردم برای حمایت از مردم لبنان تقدیم شد که به زودی این کمک ها به نهاد های مربوطه تحویل داده خواهد شد.
لیله الرغایب
اولین شب جمعه ماه رجب، لیله الرغایب نام دارد که در آن حاجات انسان برآورده می شود.
به نظر شما در این شب از خداوند چه بخواهیم؟


برای پیروزی حزب الله لبنان دعای جوشن صغیر بخوانیم
حادثه هيروشيما و يك بچه يتيم

چند روزي است كه خبر شهادت مسلمانان در فلسطين و لبنان به گوش همه ما ميرسد.
ديشب با خودم فكر ميكردم و ياد اين جريان افتادم كه حادثه هيروشيما به وسيله يك بچه يتيم ايجاد شد و آن هم براي خود جرياني دارد.
وقتي بمب اتمي صدها هزار نفر را در هيروشيما قتل و عام كرد، خبرگزاري ها با كسي كه بمب اتمي را بر روي مردم هيروشيما انداخت مصاحبه كردند.
وي گفت: من از كودكي پدرم را از دست داده بودم و يك بچه يتيم و بي كس بودم. ظلم هاي زياد بر من شد اما من نميتوانستم از خود دفاع كنم.
اما امروز توانستم انتقام خود را از مردم دنيا بگيرم .
آن روزي كه من اين جريان را شنيدم ياد اين آيه قرآن افتادم كه: كلا بل لا تكرمون اليتيم و لا تحاضون علي طعام المسكين.
اين كه قرآن براي يتيم از اكرام استفاده كرده نه اطعام مي رساند كه يتيم حمايت معنوي و مهرباني مي خواهد نه غذا و پوشاك.
نان داغ، كباب داغ
آرام و قرار نداشت. خواهرش دربيمارستان بستري شده بود و او از ناراختي گوشه چادرش را به دندان مي گرفت. نمي دانم چه چيزي با خودش زمزمه ميكرد. قرار بود خواهرش را به اتاق عمل ببرند و اشك تاب وتوان را از او ربوده بود.
آرام به من گفت: مي خواهم براي موسسه تان نذري كنم. تمام بدن ام داغ شد. از ارادتي كه به اين موسسه خيريه در وجود مردم هست خجالت كشيدم و به بي اخلاصي خودم نهيب زدم .
مي گفت ما معتقديم اگر كسي مشكلي داشته باشد و يك نان داغ براي فقير يا يتيمي نذر كند، حتما مشكل اش حل خواهد شد.
برايم خيلي جالب بود. به اعتقاد، پاكي و صفاي باطن او غبطه مي خوردم و به ريشه هاي ديني و اخلاقي اين كار فكر مي كردم.
گفت شما كه در موسسه تان براي خانواده هاي بي سرپرست و نيازمند نان تهيه مي كنيد؛ اگر خواهرم خوب شد من هم تعدادي نان داغ به خانواده هاي ايتام مي دهم.
او نذر كرد و من مات ومبهوت بودم . شب بود. به خانه شان زنگ زدم . احوال پرسي كردم . خداي من ، حال خواهرش خوب شده بود و ديگر نيازي به عمل نداشت.
زانوهايم را بغل كردم و به اين جريان فكر ميكردم.ناگهان صداي زنگ در مرا متوجه خودش كرد. در را باز كردم. يك فرد افغاني بود. اشك در گوشه چشم هايش حلقه زده بود. چهار نفر از اعضاي خانواه شان تصادف كرده بودند و او مضطر و درمانده. مي گفت: قرار است پاي يكي از آن ها كه دختر بچه است را قطع كنند. نمي دانست چه كار كند. پولي به من داد. گفت: با اين پول يك كيلو گوشت براي يك خانواده بي سرپرست و يتيم بخر و بگو همين امشب كباب كنند و آن را بخورند و براي ما دعا كنند. من هم همين كار را كردم.
فرداي آن روز . . . . . دخترك ديگر پايش قطع نشد.
از آن روز هر وقت روي مغازه ها مي بينم نوشته نان داغ، كباب داغياد اين دو خاطره مي افتم.
اشک چشم یتیمی برای یک دانه زولبیا

هوای سرد و زمستانی و ماه رمضان به همه حال و هوای خاصی داده بود. دخترک یتیم دستان سردش را روی شیشه های شیرینی فروشی گذاشته بود و با حسرت به دانه های زعفرانی زولبیا و بامیه ها نگاه می کرد.
او هر روز بعد از مدرسه جلوی شیرینی فروشی می رفت و با حسرت نگاه می کرد و فقط نصیب اش قورت دادن آب دهان اش بود.
این بار آن قدر ایستاد تا بخارهای دهان اش شیشه مغازه را مات کرد و او دیگر چیزی نمی دید.
هر طوری بود به مادرش گفت: می تونی برام زولبیا بخری.
رعنا چند سال پیش پدرش را از دست داده بود و حالا تنها با مادرش زندگی می کرد. مادر رعنا هم زنی ساده و زحمت کش بود که در خانه های مردم کار می کرد. خانه اجاره ای شان هم هر روز با نم و چکه باران از آن ها پذیرایی می کرد.
مادر رعنا کیف پول اش را بازکرد. فقط یک اسکناس صد تومانی در آن بود.
دست دخترش را گرفت و با شرمندگی به شیرینی فروشی رفت. جعبه های زولبیا یکی یکی پر میشد و روی دست مشتریان جای می گرفت.
مادر رعنا چادرش را جلوی صورت اش گرفت و با خجالت گفت: آقا میشه صد تومان زولبیا به بچه ام بدی؟
شیرینی فروش که حسابی از شلوغی مغازه اش خوشحال بود با تمسخر گفت: مگه با صد تومان به آدم زولبیا میدن و یک خنده ای هم چاشنی حرف اش کرد.
اشک در گوشه چشم رعنا جمع شد. مادرش هم . . . . نمی دانم .
آن شب نمی دانم رعنا آن شب خوابید یا نه ؟ اما باز هم رعنا فردا بعد از مدرسه پشت شیشه شیرینی فروشی زولبیاها را تماشا می کرد.
. . . . . این داستان جریانی بود که برای یکی از خانواده های تحت پوشش این موسسه اتفاق افتاده بود. مطمئنا شما هم رعناهای زیادی می شناسید.
ایتام و نیازمندان به پابوسی امام رضا (ع) رفتند

به گزارش موسسه حمایت از ایتام و نیازمندان شهید ملاآقایی، تاکنون حدود ده خانواده بی سرپرست و نیازمند به مشهد مقدس اعزام شدند.
بر اساس این گزارش، این خانواده ها افرادی بودند که در طول عمر خود به این زیارت معنوی مشرف نشده بودند.
در این گزارش آمده است: بسیاری از این افراد که حتی پنج دهه از عمرشان می گذشت برای اولین با چشمان شان به حرم علی بن موسی الرضا (ع) می افتاد.
برخی از این خانواده ها با چشمانی اشکبار به مسؤولان موسسه خیریه شهید ملاآقایی می گفتند: به افراد خیر و نیکوکار بگویید که ما در آن فضای معنوی برای تان که اسباب این سفر را فراهم کردید، بسیار زیاد دعاگو بودیم.
در این گزارش تأکید شده است: برخی مشکلات خادمان ایتام ونیازمندان بر اساس دعای این خانواده ها مرتفع شده است.
شایان ذکر است، با فرا رسیدن فصل تابستان این موسسه در نظر دارد تعداد دیگری از ایتام و نیازمندان را به این سفر معنوی بفرستد.
گفتنی است، این خانواده ها به مدت یک هفته به مشهد اعزام می شوند و از این توفیق الاهی بهره مند خواهند شد.
همه هزینه های سفر توسط این موسسه پرداخت می شود و مبلغی هم به صورت نقدی در اختیار این افراد قرار می گیرد.
اهدای دو رأس گوسفند توسط زایر خانه خدا

به گزارش موسسه خیریه حمایت از ایتام و نیازمندان شهید ملاآقایی، صبح امروز یکی از زایران خانه خدا پس از بازگشت، دو رأس گوسفند را به ایتام و نیازمندان اهدا کرد.
بر اساس این گزارش، حاج آقای کرمی از افراد خیر و نیکوکار شهرک آزادیه ورامین، صبح امروز پس از دو هفته زیارت قبرستان بقیع، حرم نبوی و مسجدالحرام به آغوش خانواده خود بازگشت و مورد استقبال اهالی شهرک آزادیه ورامین قرار گرفت.
حاج آقای کرمی حج خود را کامل کرد و پس از ورود به منزل خود ضمن قربانی دو رأس گوسفند، آنها را به ایتام و نیازمندان موسسه خیریه حمایت از ایتام و نیازمندان شهید ملاآقایی اهدا کرد.
این موسسه ضمن آرزوی قبولی زیارت این فرد خیر و نیکوکار، توفیق زیارت خانه خدا را برای همه آرزومندان خواستار است.
شایان ذکر است، خادمان موسسه خیریه شهید ملاآقایی گوشتهای قربانی اهدایی را در اولین فرصت بین خانواده های بی سرپرست و نیازمند توزیع خواهندکرد.
چند نو عروس به خانه بخت رفتند

به گزارش خبرنگار موسسه خیریه حمایت از ایتام و نیازمندان شهید ملاآقایی از ابتدای سال جاری سه نوعروس با حمایت این موسسه به خانه بخت رفتند.
بر اساس این گزارش، موسسه خیریه شهید ملاآقایی با تهیه جهیزیه، زمینه مناسب شروع یک زندگی را برای این افراد فراهم کرد.
جهیزیه این نو عروس ها شامل یخچال، اجاق گاز، فرش، سرویس وسایل منزل و کمک نقدی و غیره بوده است.
شایان ذکراست، این افراد تا قبل از ایام فاطمیه مراسم عروسی خود را برگزار و زندگی خود را آغاز کردند.
برای همه افراد خیر و نیکوکار که در این زمینه ما را یاری کردند آرزوی سلامتی داریم.
اهدای هزینه نان خانواده های ایتام و نیازمند
به گزارش خبرنگار موسسه خیریه شهید ملاآقایی، در اقدامی خداپسندانه مهندس قدیمی، از افراد خیر و نیکوکار شهر تهران، هزینه نان چهل خانواده بی سرپرست ونیازمند را پرداخت کرد.
مهندس قدیمی با اهدای بیش از یکصد هزار تومان به این موسسه خیریه، هزینه خرید نان این خانواده ها را تأمین کرد.
چندی پیش نیز نمازگزاران مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س) ورامین نیز با اهدای بیش از یکصد هزار تومان هزینه نان این خانواده ها را تقبل کردند.
شایان ذکر است، در موسسه خیریه حمایت از ایتام و نیازمندان شهید ملاآقایی بخشی تاسیس و راه اندازی شده است که به تامین نان خانواده های بی سرپرست و نیازمند می پردازد .
این بخش با ارایه کارت های مخصوصی به این خانواده ها امکان تهیه نان رایگان را برای آن ها فراهم می کند.
برای مهندس قدیمی و همه افراد خیر و نیکوکار آرزوی موفقیت و سلامتی داریم.